شب پیمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب پیمای . [ ش َ پ َ / پ ِ ] (نف مرکب ) شب پیما. آنکه در شب راه رود. که شب پیمایی کند. ◄ کنایه از شب بیدار. (برهان ). شب بیدار و بی خواب . (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) : ما به فریاد آمدیم از ناله ٔ شبهای خویش پرسشی میکن ز رنجوران شب پیمای خویش . کمال خجندی . ◄ دردمند، یعنی صاحب درد و آزار. (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). ◄ عاشق مهجور و بیقرار. (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا).