شب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب کردن . [ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صحبت داشتن با کسی در شب . (از بهار عجم ). صحبت در شب . (فرهنگ نظام ) : خلوتی ساختند و شب کردند مادر پیر را طلب کردند. امیرخسرو دهلوی . کردم به ذوق شادی شب با سگان کویش صحبت بهم خوش آید یاران باوفا را. کاتبی . ◄ وارد شدن در شب . (فرهنگ نظام ). ◄ شب به روز کردن . تمام شب به سر بردن به شغلی . (بهار عجم ) : شب تا به روز بودم من مبتلای هجران تو شب به روز کردی با مبتلای دیگر. لسانی . ◄ شب را در بیرون خانه به سر بردن . (یادداشت مؤلف ) : ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم او شب کند از خانه به جای دگر آید. فرخی .