شبارق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبارق . [ ش َ رِ ] (ع اِ)قطعه ها. پاره ها. (از اقرب الموارد). ◄ گوشتهای پخته ٔ گوناگون . (از متن اللغة). ◄ پاره ٔ گوشت کوچک که پخته شده باشد. و این کلمه معرب است . (از متن اللغة). پاره های گوشت مطبوخ و این معرب است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گروه و دسته از مردم . (از متن اللغة). جماعت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جامه ٔ پاره پاره شده . (از اقرب الموارد). جامه ٔ پاره . ◄ پاره های جامه . ◄ نوعی درخت بلند. (منتهی الارب ). نوعی درخت بلند که چوب آن را برای دور ماندن ستور و سایر چارپایان از گزند به گردن آنها آویزند. (از اقرب الموارد). و نیز رجوع به شُبارِق شود.
شبارق . [ش ُ رِ ] (ع اِ) فارسی زبان آن را بیشباره خواند: و لَحم شبارق ؛ پاره ٔ گوشت کوچک که پخته شود. گویند این کلمه معرب است . (از المعرب جوالیقی ص ٢٠٤). پاره های گوشت مطبوخ . (منتهی الارب ). پاره های کوچک گوشت که پخته شده باشد و جوهری گفته است که این کلمه معرب است . (از تاج العروس ) . ◄ نام درختی است بلند. (منتهی الارب ). درختی است بلند که از چوب آن جهت ستور و جز آن حلقه ای سازند و آویزند تا از گزند چشم بد در امان ماند. (از اقرب الموارد). درختی است برگ آن چون برگ درخت توت خشن و زبر و چوبی محکم دارد و برای امان ماندن از چشم بد، به گردن ستور آویزند. (از متن اللغة). ◄ (ص )جامه ٔ کهنه و پاره . (منتهی الارب ): ثوب شُبارق ؛ جامه که قطعه قطعه شده است . (از اقرب الموارد). جامه ٔ پاره . (مهذب الاسماء). ظاهراً این کلمه نیز معرب پیشپاره ٔ فارسی به معنی قسمت قدامی دریده باشد. رجوع به پیشپاره شود. ◄ (اِ) شلوار. (منتهی الارب ).