شبام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبام . [ ش َ ] (ع اِ) نام گیاهی است . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گیاهی است که بدان رنگ حنا فزونی می یابد. (از متن اللغة).
شبام . [ ش ِ ] (ع اِ) چوب خردی است که در دهان بزغاله کنند تا از مادر شیر نخورد. (از اقرب الموارد). چوب پتفوزبند بزغاله . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ). چوب که در دهان بزغاله کنندتا شیر نخورد. (مهذب الاسماء). ◄ رشته ٔ بند برقع. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). رشته ای که برقعرا بدان در پشت سر می بندند. (ناظم الاطباء). رشته ای که زنان روی بند با قفای خود بندند. (مهذب الاسماء).
شبام . [ ش ِ ] (اِخ ) کوه بزرگی است در صنعاء. درختان و چشمه های بسیاردارد که آب آشامیدنی صنعاء از آن است و یک شبانه روزبا صنعاء فاصله دارد. (از معجم البلدان ). ◄ موضعی است در شام . (منتهی الارب ). ◄ شبام کوکبان، در مغرب صنعاء است که در میان این دو یک روز راه است . (از معجم البلدان ). ◄ شبام سخیم، به مشرق صنعاء در سه فرسخی آن است . (از معجم البلدان ) (الجماهر فی معرفةالجواهر ص ٢٧٠). ◄ شبام حراز، در طرف مغرب صنعاء بسوی جنوب، در بین این دو محل مسافت دو روز راه است . (از معجم البلدان ). ◄ شبام حضرموت، یکی از دو شهر حضرموت را گویند و شهر دیگر تریم است . (از معجم البلدان ).