شبو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبو. [ ش َب ْوْ ] (ع مص ) بلند گردیدن . (از اقرب الموارد). ◄ روشن شدن و درخشیدن چهره پس از تغیر. ◄ روی پا برخاستن اسب . ◄ افروختن آتش . (از اقرب الموارد). ◄ گلوله کردن و به شکل کلاف درآوردن نخ و ریسمان . (از دزی ج ١ ص ٧٢٦).
شبو. [ ش َب ْوْ ] (ع اِ) شبا. برف و ریزه های باران . (از اقرب الموارد). ◄ آزار و اذیت . (از ذیل اقرب الموارد).