شبگرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ) (ص فا.)<BR>۱- شبرو.<BR>۲- ماه.<BR>۳- عسس، پاسبان.<BR>۴- راه زن، دزد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ) (ص فا.) ۱- شبرو. ۲- ماه. ۳- عسس، پاسبان. ۴- راه زن، دزد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبگرد. [ ش َ گ َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) کسی که در شب گردش میکند. (ناظم الاطباء). شبرو. (برهان قاطع). آنکه شبها بگردد و سیر کند : تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار تاج کاوس ربود و کمر کیخسرو. حافظ. شبها منم و گوشه ٔ غم حال من این است حال دل آواره ٔشبگرد که داند. میرخسرو. شوخ و میخواره و شبگردو غزل خوان شده ای چشم بد دور که سرفتنه ٔ دوران شده ای . صائب . ◄ عسس و گزمه که شب برای نگهبانی خانه ها و بازار گردش کند. (فرهنگ نظام ). عسس و شبرو. (برهان ). حارس و نگهبان شب . (یادداشت مؤلف ). عسس و شحنه . (آنندراج ) : از می عشق بود مستی پروانه ٔمن هیچ اندیشه زشبگرد و عسس نیست مرا. صائب . گزند گردش اختر به غافلان نرسد که مست خواب ز شبگرد در امان باشد. رضی دانش . کجا پروای مردم هست چشم می پرستش را بغیر از خواب شبگردی نگیرد چشم مستش را. رضی دانش . ◄ رند و بی باک . (آنندراج ). رند و عیار. (فرهنگ نظام ) : دختری شبگرد و تند و تلخ وگلرنگ است و مست گر بیابیدش بسوی خانه ٔ حافظ برید. حافظ. ◄ دزد. ◄ ماه و قمر. (ناظم الاطباء). ماه را گویند و به عربی قمر خوانند. (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
داروغه، عسس، گزمه، میربازار، میرشب شبپوی، شبرو
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی