شبگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)<BR>۱- (اِ.) سحر، سحرگاه.<BR>۲- (حامص.) سفر کردن هنگام سحر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) ۱- (اِ.) سحر، سحرگاه. ۲- (حامص.) سفر کردن هنگام سحر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبگیر. [ ش َ ] (نف، اِ مرکب، ق مرکب ) صبح و سحرگاه . (برهان ). وقت سحر. پیش از صبح . اول صبح . (آنندراج ). اول صبح . (فرهنگ نظام ). سحرگاه . (ناظم الاطباء) : گرانمایه شبگیر برخاستی زبهر پرستش بیاراستی . فردوسی . به شبگیر شمشیرها برکشیم همه دامن کوه لشکر کشیم . فردوسی . دگر روز شبگیر هم پرخمار بیامد تهمتن بیاراست کار. فردوسی . شبگیر کلنگ را خروشان بینی دلها ز نوای مرغ جوشان بینی . منوچهری . شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند گویی که سحرگاه همی خواب گزارند. منوچهری . روز سیم وقت شبگیر به شادیاخ رفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٢). من جاسوسان فرستاده ام و شبگیر دررسند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٣). امیر شبگیر برنشست و به کنار رود هیرمند رفت . (تاریخ بیهقی ص ٥١٦ چ ادیب ). شبگیر زند نعره کلنگ از دل مشتاق وز نعره زدن طعنه زند نعره زنان را. سنایی . بس آهو کو بکشت افتاد شبگیر جوی ناخورده خورد اندر جگر تیر. میرخسرو. ساقیا شبگیر شد شمع شبستانی بیار بزم روحانی به پا کن جام ریحانی بیار. مظهر کاشی . ز تیرگیش همی روشنی دهد بیرون بود هرآینه از شب دمیدن شبگیر. معزی نیشابوری . ◄ حرکت کردن مسافر قبل از صبح تا روز به منزل برسد. (فرهنگ نظام ). راهی شدن پیش از سحر و بعد از نیم شب . (برهان ). در اصطلاح اهل سفر کوچ کردن آخر شب و این مقابل «ایوار» بود و بلند از صفات او و با لفظ کردن و زدن و افتادن و برکشیدن به کار رود. (آنندراج ) : وصل زلف او بدست کوشش و تدبیر نیست دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست . میرزا بیدل . یک ره نرسیدیم به شبگیر و به ایوار در سایه ٔ همسایه ٔ دیواربدیوار. هدایت . در سفر داشته تا شوق حرم خواب مرا صبح تا شام حکایت کند از شبگیرش . ظهوری . ◄ کسی که در آخر شب برای عبادت برخیزد. ◄ شب . ◄ آخر شب . (ناظم الاطباء). ♦ هنگامه ٔ شبگیر ؛ هنگامه ای که شب را فراگیرد. که در شب واقع شود : گر نقاب از آفتاب چهره برداری شبی از جهان هنگامه ٔ شبگیر بر هم میخورد. سالک یزدی . ◄ که به شب کشد. که شب را دریابد. ◄ نام مرغی است که در وقت صبح صدای حزین کند. (برهان ) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). هر حیوانی که در شب بخواند و تغنی کند. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
شبخیز سحر، سحرگاه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی