شبیبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبیبی . [ ش َ ] (اِ مرکب ) نام گیاهی است که آن را بیخ شوکران یا سیکران و شیکران گویند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع شود به شوکران .
شبیبی . [ ش َ ] (اِخ ) ابوسعید، احمدبن شبیب . به گفته ٔ ثعالبی در یتیمةالدهر: فرد خوارزم و مایه ٔ فخر آن . جامع ادب و قلم و شمشیر و زبان و نیزه و کتاب و سپاه بود و چون دو دولت سامانی و بویهی را درک کرد وی را صاحب الجیشین و شیخ الدولتین نامیده اند. ابوبکر خوارزمی ثعالبی را حکایت کرده است که شبیبی در دوران جوانی شعر متکلف میساخت ولی پس از معاشرت با ادیبان طبع شعراو لطیف گشته است . مؤلف یتیمه قطعاتی نیز از اشعاراو را ذکر میکند. (یتیمةالدهر ثعالبی ج ٤ ص ١٥٤).
شبیبی . [ ش َ ] (اِخ ) حسن بن احمدبن حسن بن علی شبیبی آنسی ذماری در سال ١١٠٧ هَ . ق . در قریه ٔ ذی حود به دنیا آمد و در شهر صنعاء تحصیل نمود و در شهر تعز مسند قضاء یافت و در سال ١١٦٩ هَ . ق . درگذشت . (از معجم المؤلفین ج ٣ ص ١٩٨).