شتاب آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتاب آمدن . [ ش ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) تعجیل کردن . شتاب آمدن کسی را به کاری . (یادداشت مؤلف ) : به خونم کنون چون شتاب آمدش مگر یاد از این بد به خواب آمدش . فردوسی . چو شب تیره شد رای خواب آمدش کز اندیشه ٔ دل شتاب آمدش . فردوسی . چو ماهی برآمد شتاب آمدش همی با زنان رأی خواب آمدش . فردوسی . به خواب و به آسایش آمد شتاب وز آن پس برآسود بر جای خواب . فردوسی . گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب ز کشور به کشور چو آمد شتاب . فردوسی . ◄ میل و رغبت . (یادداشت مؤلف ) : چو پر شد [ کیخسرو را ] سر از جام روشن گلاب به خواب و به آسایش آمد شتاب . فردوسی .