شتاب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتاب کردن . [ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عجله کردن . تعجیل نمودن . شتافتن . تَکَمُش . خَوء. ذَاب . صَمَیان . فَرط. اِقلیلاء. (منتهی الارب ). مقابل درنگ کردن . تعجیل به کار بردن : نکرد ایچ رستم به رفتن شتاب بدان تا برآمد بلند آفتاب . فردوسی . به پشت نهنگان گذشتن در آب به ْ آمد که در کار کردن شتاب . فردوسی . چو شدگرسنه تیز پران عقاب سوی گوشت کردند هر یک شتاب . فردوسی . مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب به جنگ تو خود آید افراسیاب . فردوسی . به غاراندرون دیو رفته به خواب به کشتن نکرد ایچ رستم شتاب . فردوسی . ز بس شتاب که جود تو بر خزینه کند درم همی نکند در خزانه ٔ تو درنگ . فرخی . شتاب کن در ارسال جواب این نبشته بسوی امیرالمؤمنین . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٤). از آنجا سلطان را نامه ای رسیده که ترکمانان را به چه حیلت فروگرفتند، شتابی کند و تنی چند را فرماید تا به هرات فروگیرند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٦). خردمند در جنگ شتاب نکند. (کلیله و دمنه ). اول مجلس که باغ شمع گل اندرفروخت نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب . خاقانی . باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبح تا صدف آتشین کرد به ماهی شتاب . خاقانی . دور بگردان و شتابی بکن چند کند عمر شتاب ای غلام . عطار. شها به خون عدو ریختن شتاب مکن که خود هلاک شود از حسد به خون شکم . سعدی . چون غلط بشنوی شتاب مکن که نباید که خود غلط باشی . سعدی . صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن . حافظ. ایجاف ؛ شتاب کردن در رفتار. (ترجمان القرآن ). تَخَرلُج ؛ شتاب کردن در مشی . دَغمَشَه ؛ شتاب کردن در رفتار. دَمص ؛ شتاب کردن در هر چیز. کَعتَرَه ؛ شتاب کردن در رفتار. مَعل ؛ شتاب کردن در کار. مَهک ؛ شتاب کردن در چیزی . (از منتهی الارب ). ♦ شتاب کردن بر کسی یا کسانی ؛ آنان را به شتاب واداشتن : چهل مرد را گرفت از خوارج و بند برنهاد و به بست فرستاد که کارشان فرمایید و تا مرا آنجا سرای بنا کنند و بر ایشان در کار کردن شتاب کنید. (تاریخ سیستان ).