شتابکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتابکار.[ ش ِ ] (ص مرکب ) عجول . کرمند. عاجل . کسی که از روی عجله کاری کند. خَدِب . (منتهی الارب ). قُلقُل . (منتهی الارب ). شتابنده و ساعی . (ناظم الاطباء) : شتابکارتر از باد وقت پاداشن درنگ پیشه تر از کوه وقت بادافراه . فرخی . مبارزانی همدست و لشکری هم پشت درنگ پیشه به فر و شتابکار به کر. فرخی . صَمَکیک ؛ احمق شتابکار. مَرقِدی ̍؛ مرد شتابکار. مُشَیَع؛ مرد شتابکار. لَواهِس ؛ شتابکاران . (از منتهی الارب ). ◄ بی وقار. (ناظم الاطباء).