شتابیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش دَ) (مص ل.) شتافتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش دَ) (مص ل.) شتافتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتابیدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) چالاکی کردن . عجله نمودن . شتافتن . به عجله و به سرعت کاری کردن . (ناظم الاطباء). شتافتن . (از فرهنگ نظام ). نَسل . نَسلان . (تاج المصادر بیهقی ). شتاب کردن . عجله کردن : شتابید گنجور و صندوق جست بیاورد پویان به مهر درست . فردوسی . به زندان شتابید پس آبدار رخ از خرمی چون گل اندر بهار. فردوسی . همان به ْ که ما را بدین جای جنگ شتابیدن آید به جای درنگ . فردوسی . من ایدون چو بازم که زی تو شتابم اگر چند از دست خود برپرانی . منوچهری . ز نادان گریزی به دانا شتابی ز محنت رهانی، به دولت رسانی . منوچهری . سپهبد شتابید نزدیک ماه زمانی برآسود و برداشت راه . اسدی . چو از نیمه خم یافت بالای روز به خاور شتابید گیتی فروز. اسدی . بر بد مشتاب ازیرا شتاب بر بدی از سیرت اهریمنی است . ناصرخسرو. ♦ شتابیدن بر کسی ؛ فرط. فروط. فرطان . (تاج المصادر بیهقی ).