شتروار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتروار. [ ش ُ ت ُ ] (ص مرکب ) اشتروار. مانند شتر. همانندشتر. چون شتر. ◄ (اِ مرکب ) حمل . وسق . بار شتر. شتربار. به مقدار بار یک شتر. وزنی معلوم که بر شتری توان حمل کرد. (یادداشت مؤلف ) : ببردند سیصد شتروار بار همه جامه وگوهر شاهوار. فردوسی . فرستاد سیصد شتروار بار از ایران بر قیصر نامدار. فردوسی . چنین هم شتروارها بار کرد از آن یک شتروار دینار کرد. فردوسی . شتروار بارست با او هزار همی راه جوید بر شهریار. فردوسی . ز گنجش هم اندرزمان ده هزار شتروار هر چیز برداشت بار. اسدی (گرشاسب نامه ). دم خرست عدوت ارچه صد شتروار است که بیشتر نشود گر بسی بپیمایی . مجیر بیلقانی . آب وآتش دشمن مشکند و من بر مشک دوست آب و آتش را رقیبی مهربان آورده ام جز به بیاع جهان ندهم کز آن جوسنگ مشک صدشتروار تبت از بیع جان آورده ام . خاقانی . و رجوع به اشتربار و شتربار و اشتروار شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی