شترک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شترک . [ ش ُ ت ُ رَ ] (اِ مصغر) اشترک . مصغر شتر. (انجمن آرا). شتر کوچک و خرد. ◄ موج، اعم از موج دریا و غیره . (برهان ). موج باشد و آن را اشترک نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). موج . (انجمن آرا) (آنندراج ). موج باشد و آن را اشترک نیز گویند. (فرهنگ نظام ). خیزآب . کوهه ٔ آب . ◄ آدمی را گویند که خود را به صورت شتر و گوسفند و گاو و مانند آن بسازد. (از برهان ). و رجوع به اشترک شود.
شترک . [ ش ُ ت ُ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین . دارای ٢٥٥ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و جالیز است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
شترک . [ ش ُ ت ُ رَ ](اِخ ) دهی از دهستان رودبار بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین . دارای ١٥٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).