شترگربه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شترگربه . [ ش ُ ت ُ گ ُ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) اشترگربه . هر چیز مخالف و نامتناسب و نامتجانس را گویند. (برهان ). هر چیز مخالف و نامناسب و نامشابه . (غیاث اللغات ). هرچیز ناموافق و نامتناسب و مخالف بزرگ و کوچک مثل شتر و گربه . (انجمن آرا) (آنندراج ). چیزهای بی مناسبت در خوبی و بدی و پستی و بلندی . (فرهنگ نظام ). ◄ دو چیز را نیز شترگربه گویند که در غایت بلندی و پستی و کوچکی و بزرگی باشد. (برهان ) : در حَیِّز زمانه شترگربه ها بسی است گیتی نه یک طبیعت و گردون نه یک فن است . انوری . ابیات خرسر است شترگربه زانکه هست نشخوارزن چو اشتر و چون گربه تیزچنگ . سوزنی . چون کار عالم است شترگربه من به کف گه سبحه گاه ساغر روشن درآورم . خاقانی . کار عالم همه شترگربه است که دهد فضل بیش و دولت کم . خاقانی . ♦ شعر شترگربه ؛ که بعضی ابیاتش خوب و بلند باشد و بعضی پست .(فرهنگ نظام ). شعر بلند و پست . شعر مشتمل بر غث و ثمین . ◄ کنایه از قول و فعل به هم آمیخته از ملایم و ناملایم است . (آنندراج ) : شتر چون مست گردد می کشد بار شترگربه است کار مرد هشیار. حکیم زلالی . رجوع به اشترگربه شود.