شتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتر. [ ش َ ] (ع مص ) بریدن . (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). ◄ پلک چشم برگشتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قاموس ). ◄ مجروح کردن . (از اقرب الموارد). خسته کردن و (رنجاندن ). (از منتهی الارب ). ◄ پاره نمودن جامه . (از اقرب الموارد). ◄ برگردیدن پلک چشم از بالا و پائین . ◄ دشنام دادن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شتر. [ ش َ ] (اِ) کناره و گوشه . (برهان ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کنار. (فرهنگ جهانگیری ). ◄ (هندی، اِ) مأخوذ ازهندی به معنی دشمن . (از برهان ) (از ناظم الاطباء).
شتر. [ ش َ ] (ع اِ) در نزد علماء عروض خَرْم بعد از قبض در مفاعیلن است . چنانچه ثَرْم، خَرْم بعد از قبض در فعولن باشد کذا فی بعض الرسائل العربی . پس بعد از شتر از مفاعیلن، فاعلن باقی ماند و جزئی را که شتر در آن بکار برده شده اَشْتَرنامند بنابراین کلام صاحب عنوان الشرف که گفته شتر اجتماع خرم و قبض است، محمول بر این معنی باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). نوعی از تصرف عروض در بحر هزج که بدان تصرف مفاعیلن را مفاعلن سازند. (غیاث اللغات ).