شتلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتلم . [ ش ُ ت ُ ل ُ ] (اِ) مخفف اشتلم . درشتی کردن بغیر موقع و بیجا. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لاف و گزاف : ای گشته برای تو موافق انجم گشتی چو به جود شهره نزد مردم از گردش این زمانه ٔ پرشتلم نامت نشود ز دفتر هستی گم . انوری (از دستورالوزراء خواندمیر و فرهنگ سروری ). و رجوع به اشتلم شود. ◄ ظلم و تعدی نمودن باشد به مردم .(برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غلبه و زور. (فرهنگ نظام ).