شتم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ تْ) [ ع. ] (مص م.) دشنام دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ تْ) [ ع. ] (مص م.) دشنام دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتم . [ ش َ ] (ع مص ) مَشتَمَة. مَشتُمَة. دشنام دادن . اسم از آن شتیمة است . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). توصیف کردن دیگری را به آنچه نقص و خواری او باشد. (از تعریفات ). دشنام دادن . (دهار). دژنام دادن . (تاج المصادر بیهقی ). دشنام . (فرهنگ نظام ): فضوح ؛ شتم است مرعربان را. (منتهی الارب ). دشنام . طعن . ملامت . سرزنش . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) آزار و ستم و جور. ◄ زیان . ◄ فساد. ◄ قباحت . ◄ طنز. (ناظم الاطباء). معانی اخیر در مآخذ دیگر دیده نشده .
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسزاگویی