شتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتن . [ ش َ ت َ ] (هزوارش، اِ) بلغت زند و پازند به معنی شهر باشد و به عربی مدینه گویند. (برهان ).
شتن . [ ش َ ] (ع مص ) بافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) رجل شتن الکف ؛ مرد درشت دست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).