شتک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتک زدن . [ ش َ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن رشحات آب یا مایعی دیگر. (یادداشت مؤلف ). ◄ موج زدن . تموج . (یادداشت مؤلف ). ♦ شتک زدن آب روی سنگ ؛ ترشح و پریدن ذرات آب رودخانه و نهر، جز آن بر اثرجریان تند و سریع آن بر روی سنگها و به اطراف و حوالی . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). ◄ انعقاد مایعی غلیظ بر شیئی : سر شب که شد، پدرش با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود ازبنایی برگشت . (زنده به گور صادق هدایت ص ٧٦ و ٧٧، از فرهنگ فارسی معین ).