شجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجا. [ ش َ ] (ع اِ) استخوان و جز آن که در گلو بماند. (منتهی الارب ). آنچه از استخوان و جز آن در گلو گیر کند. ◄ مجازاً در معنی اندوه و حزن بکار برند. (از اقرب الموارد).
شجا. [ ش َ ] (اِخ ) نام اجدادی است . (منتهی الارب ). ◄ نام آبی است در توضح بعد از دیار عنیزة. (از معجم ما استعجم ). ◄ نام وادیی است میان مصر و مدینه .(از معجم البلدان ). نام وادیی است . (منتهی الارب ).
شجا. [ ش َ ] (ع مص ) اندوهگین شدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). غصه مند شدن . ◄ شجی الرجل بالشجا؛ استخوان در گلو گیر کردن، پس گلوگیر شدن بدان . (از اقرب الموارد): شجی بالعظم شجاًء؛ غصه مند شد از استخوان . (منتهی الارب ). ماندن استخوان در گلوی کسی . (ناظم الاطباء). ◄ رفتن غریم از کسی : شجی الغریم عنه ؛ برفت از وی غریم . (منتهی الارب ).