شجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجب . [ ش َ ] (ع مص ) هلاک کردن . (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ اندوهگین کردن . (از اقرب الموارد) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ هلاک شدن . ◄ اندوهگین شدن . ◄ گونه ٔ روی بگردیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مشغول کردن . (از اقرب الموارد). ◄ بستن دهنه ٔ شیشه بوسیله ٔ شجاب یعنی شیشه بند. (از اقرب الموارد). ◄ رفتن . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ جذب کردن : یقال انک لتشجبنی عن حاجتی . (از اقرب الموارد). ◄ تیر زدن به پای آهو بطوری که نتواند برود. (از اقرب الموارد).
شجب . [ ش َ ج َ ] (ع اِ) اندوه . (منتهی الارب ).به معنی حزن و معروف در آن «شجن » است . (از اقرب الموارد). ◄ رنج و اذیت بیماری . یا اذیت و رنج که از قتال حاصل شود. (منتهی الارب ). مشقتی که از بیماری یا قتال به انسان برسد. (از اقرب الموارد).
شجب . [ ش َ ج ِ ] (ع ص ) هلاک شونده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ اندوهگین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رنج رسیده از بیماری یا قتال . (از اقرب الموارد).