شجره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجره . [ ش َ ج َ رَ ] (ع اِ) نسب نامه . آنچه مشایخان اسامی پیران خود نوشته به ترتیب به مرید میدهند. (از آنندراج ) : مرز عراق ملک تو، نی غلطم عراق چه کز شجره به هفت جد وارث هفت کشوری . خاقانی . کس نیست در جهان که به گوهر ز آدمی است ور هست گو بیا شجره بر جهان بخوان . خاقانی . ♦ شجره نامه ؛ شجرةالنسب . نسب نامه . فهرست اسامی اجداد و پدران کسی . ♦ شجرةالنسب ؛ شجره نامه که در آن از نام جد اعلی تا بقیه ٔ اولاد ذکر شود. (از اقرب الموارد). ◄ متصوفه، انسان کامل را اصطلاح نمایند. رجوع به تعریفات جرجانی شود.