شجنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجنة. [ ش ِ ن َ ] (ع اِ) یک شعبه از خوشه ٔ انگور که تمامی آن پخته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).زِنگِلَه (در تداول مردم قزوین ). شَجنَه . شُجنَة. (اقرب الموارد). ◄ شکاف در کوه . (منتهی الارب ). ◄ رگها و بیخهای درخت درهم شده . (منتهی الارب ). شُجنَه . (منتهی الارب ). شَجنَه . (اقرب الموارد). ◄ یقال : بینی و بینه شجنة رحم ؛ ای قرابة مشتبکة. و فی الحدیث : الرحم شجنة من الرحمن ؛ ای الرحم مشتقة من الرحمن یعنی انها قرابة من اﷲ مشتبکة کاشتباک العروق . (منتهی الارب ). ◄ (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
شجنة. [ ش َ ن َ ] (ع اِ)شاخ از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شِجنَه . (منتهی الارب ). شُجنَه . (منتهی الارب ). ◄ بیخهای درخت درهم پیچیده . (از اقرب الموارد).
شجنة. [ ش ِ ن َ ] (اِخ ) ابن عطاردبن عوف بن کعب بن زید منات است . (منتهی الارب ). بطنی است منسوب به شجنةبن عطاردبن عوف بن کعب و از جمله بلاد ایشان، الحجزاء است . (از معجم قبایل العرب ج ٢).