شجون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجون . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شَجن، شَجِن . (منتهی الارب ). فنون . (مهذب الاسماء). گویند: فلان ذوشجون ؛ ای ذوفنون . (مهذب الاسماء). الحدیث ذوشجون ؛ یعنی انواع فنون و اغراض دارد و پیچ درپیچ است یا شاخها و شعبه ها داردو بعض آن در بعض درآمده . (منتهی الارب ) : این نخواندی کالکلام ای مستهام فی شجون جره جر الکلام . مولوی . ♦ امر شجون ؛ امر عظیم : چون پیاپی گشت آن امر شجون نیل می آمد سراسر جمله خون . مولوی . رجوع به شجن شود.
شجون . [ ش ُ ] (ع مص ) لازم و متعدی است . اندوهگین کردن . ◄ اندوهگین شدن . (از منتهی الارب ).