شحشح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شحشح . [ ش ُ ش ُ ] (ع ص، اِ) خر سبک . (منتهی الارب ) (از قاموس ). خر سبک و چالاک . (ناظم الاطباء).
شحشح . [ ش َ ش َ ] (ع ص، اِ) حریص . (منتهی الارب ). شحیح . (از اقرب الموارد). ◄ بخیل . ◄ بیابان فراخ . (منتهی الارب ).فلات واسع و دور که در آن گیاهی نباشد: فلاة شحشح ؛ بیابان بی آب و علف . (از اقرب الموارد). ◄ پیوستگی و دوام کننده برکاری و صادر آن . (منتهی الارب ).مواظبت کننده بر شی ٔ و برای مذکر و مؤنث یکسان است .(از اقرب الموارد). ◄ بدخوی . ◄ خطیب . بلیغ. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دلاور. (منتهی الارب ). شجاع . (از اقرب الموارد). ◄ مرد بسیاررشک . (منتهی الارب ). غیور. (از اقرب الموارد). ◄ زاغ بسیاربانگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زمین که بی باران بسیار روان نگردد. (منتهی الارب ). زمینی که سیل در آن جاری نشود مگر با باران بسیار. (از اقرب الموارد). ◄ و آن که بی باران بسیار روان گردد از لغات اضداد است . (منتهی الارب ). ◄ خر سبک . (منتهی الارب ). شحشح از خر، سبک آن را میگویند. (قاموس ). خر سبک و چالاک . (ناظم الاطباء). ◄ سنگخوار سریع و شتاب . (منتهی الارب ). قطاة سریع. (از اقرب الموارد). سنگخوار و آن پرنده ای است شتابنده . (شرح قاموس ). ◄ دراز از هر چیزی . (منتهی الارب ). دراز. (از اقرب الموارد). شحشحان .