شخال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخال . [ ش َ ] (اِمص، اِ) شخا باشد که خراش و خلیدن است . (برهان ). خراش و ریش . (فرهنگ سروری ) (از رشیدی ). ◄ فروریختن چیزی است به جایی . (برهان ).
شخال . [ ش ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گورک سردشت بخش سردشت شهرستان مهاباد. دارای ١٢٩ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، توتون و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).