شخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخر. [ ش َ ] (ع اِ) بانگ اسب و آواز دهان آن . ◄ آنچه برافتد از کوه . (منتهی الارب ). ◄ شخرالشباب ؛ اول جوانی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شخرالرّحل ؛ جای برنشستن راکب از پالان که مابین کوهه ٔ پالان و دنباله ٔ آن است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شکاف است . (از اقرب الموارد).
شخر. [ ش َ ] (اِخ ) چخر. شاهرود را گویند که یکی از شانزده مملکت اوستایی است . (از ایران باستان ج ١ ص ١٥٦).
شخر. [ ش َ ] (ع مص ) بانگ کردن خر و مانند آن از بینی . (منتهی الارب ). بانگ کردن خر و اسب و گفته اند صدا دادن از دهان و برخی گفته اند که بانگ کردن از بن بینی یا حلق است . (از اقرب الموارد). ◄ شکافتن است . (از اقرب الموارد). ◄ پریشان و پاره کردن شتر آنچه در غراره بود. (منتهی الارب ).