شخلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخلیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) شخولیدن . بشخلیدن . بشخولیدن . صفیر زدن . (برهان ) (سروری ). سوت زدن و بانگ کردن . (فرهنگ نظام ). ◄ پژمرده شدن . (برهان ). پژمریدن . (سروری ). افسرده و پژمرده شدن . ◄ دم گرفتن . ◄ ضعیف شدن . (ناظم الاطباء). ◄ فریاد و صفیر. (رشیدی ).