شخل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخل . [ ش َ ] (ع ص، اِ) دوست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کودک نوجوان که با تودوستی دارد. یا عام است عن الخلیل . (منتهی الارب ).
شخل . [ ش َ ] (اِ) شخول . شخیل . (غیاث اللغات ). سروری در ذیل شخیل گوید: در فرهنگ به وزن بخل نیز به این معنی صفیر و بانگ آمده اما به خاطر میرسد که به وزن سجل اصح باشد. (سروری ). صفیر و بانگ . فریاد و نعره . (غیاث اللغات ). ◄ صفیر. فریاد. بانگ و نعره . (برهان ).
شخل . [ ش َ ] (اِمص ) به ناخن کندن و به منقار گزیدن جانور گوشت را. (غیاث اللغات ). به منقار گزیدن جانور گوشت را. (برهان ).