واژه جو

شخم کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شخم کردن . [ ش ُ ک َ دَ ] (مص مرکب )شیار کردن . (برهان ). کندن زمین برای تخم ریزی . (فرهنگ نظام ). شکافتن زمین به درازا و جز آن با گاوآهن یابا بیل و امثال آن . و رجوع به شخم و شخم زدن شود.

معنی شخم کردن | واژه جو