شخیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- تنومند.<BR>۲- بزرگوار ارجمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) [ ع. ] (ص.) ۱- تنومند. ۲- بزرگوار ارجمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخیص . [ ش َ ] (اِ) اسم فارسی عصفوری است کوچک و خوش آواز.(فهرست مخزن الادویه ). شاید مصحف شخش و شخیش باشد.
شخیص . [ ش َ ] (ع ص ) تناور. (از منتهی الارب ). جسیم .(اقرب الموارد). بزرگ کالبد. (مهذب الاسماء). ◄ مهتر. (منتهی الارب ). آقا. (از اقرب الموارد). ♦ شخص شخیص ؛ سرکار عالی . ◄ سخن درشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).