شدق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شدق . [ ش ُ دُ ] (ع اِ) ج ِ شدیق . (اقرب الموارد).
شدق . [ ش ِ ] (ع اِ) کنج دهان از جانب باطن رخسار. (منتهی الارب ). شدقان . (اقرب الموارد). ج، اَشداق . (اقرب الموارد) : چون به قوم خود رسید آن مجتبا شدق او بگرفت باز او شد عصا. مولوی . ◄ هر دو جانب رودبار و هر دو کناره ٔ رود. (منتهی الارب ).
شدق . [ ش َ دَ ] (ع اِ) فراخی کنج دهان . (منتهی الارب ). فراخی دهان . (از اقرب الموارد).