شدقم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شدقم . [ ش َق َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). شیر. (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) فراخ کنج دهان . (منتهی الارب ). واسعالشدق و میم زائد است . (از اقرب الموارد). ◄ رجل شدقم ؛ مرد فصیح . (منتهی الارب ).
شدقم . [ ش َ ق َ ] (اِخ ) گشنی بود مر نعمان بن منذر را: ابل شدقمیات ؛ شتران منسوب بدان گشن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).