شرود
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(شُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- رمیدن. ۲- طلب حق باشد به خلاص از آفات و حجاب و بی قراری اندر آن که همه بلاهای طالب از حجاب افتد.
(شَ) [ ع. ] (ص.) رمنده، رم کننده ؛ ج. شُرُد.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(شُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- رمیدن. ۲- طلب حق باشد به خلاص از آفات و حجاب و بی قراری اندر آن که همه بلاهای طالب از حجاب افتد.
(شَ) [ ع. ] (ص.) رمنده، رم کننده ؛ ج. شُرُد.