شرکت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرکت کردن . [ ش ِ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شرکت جستن . دخالت نمودن . وارد شدن . پیوستن . به جمع درآمدن : محصلین در امتحانات نهایی شرکت کردند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شرکت جستن شود. ◄ انباز شدن . شریک شدن . سهیم شدن : «با پنج نفر شرکت کرد و ماشین خرید». (فرهنگ فارسی معین ).
واژگان فارسی سره واژهدان
انبازی، همانبازی کردن