شست/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(شَ) (اِ.) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام. ؛~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن، به فراست دریافتن.(~.) (اِ.) قلاب و تور ماهیگیری، دام، کمند.مترادفها و واژههای مرتبطانگشتتور، قلابحلقهواژه قبلی: شریکواژه بعدی: شست و شو