شش انگشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش انگشت . [ ش َ / ش ِ اَ گ ُ ] (ص مرکب ) آنکه بر دست یا پای بجای پنج شش انگشت دارد و چنین کسی را در تداول عوام شش انگشتی گویند. اعنش . عنشاء. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شش انگشتی شود. ◄ (اِ مرکب ) شش جهت . (لیلی و مجنون چ وحید ص ٣١) : این هفت قواره ٔ شش انگشت یک دیده، چهار دست نه پشت . نظامی .