شش و بش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش و بش . [ ش َ / ش ِ ش ُ ب ِ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح قمار) (مرکب از شش فارسی + بش ترکی به معنی پنج ) شش بش . اصطلاح تخته نرد است و آن وقتی است که در بازی، طاس ها چنان قرار گیرند که یکی نقش شش و دیگری پنج را نشان دهد. شش و پنج . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شش بش و شش و پنج شود. ♦ در شش و بش کاری یا خیالی بودن ؛ سخت مشغول و گرفتار کار یا خیالی بودن : در شش و بش این کار بودم . در شش و بش این خیالات بودم . (از یادداشت مؤلف ).