شش پهلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شش پهلو. [ ش َ / ش ِ پ َ ] (ص مرکب ) هر چیز که دارای شش جهت و یا طرف باشد. شش بر. شش سو : ازین سرو شش پهلوی هفت شاخ که بالاش تنگ است و پهلو فراخ . نظامی . اژدها را درید کام و گلو ناچخ هشت مشت شش پهلو. نظامی . درختی است شش پهلو و چاربیخ تنی چند را بسته بر چارمیخ . نظامی . ◄ (اِ مرکب ) (اصطلاح هندسه )کثیرالاضلاعی که دارای شش ضلع یا پهلو باشد. سطحی که به شش خط مستقیم مسدود باشد. خط شکسته ٔ مسدود که از ٦ خط راست تشکیل شود. رجوع به شش ضلعی شود. ♦ شش پهلوی غیرمنتظم ؛ کثیرالاضلاعی شش ضلعی که اضلاع آن باهم برابر نباشند. ♦ شش پهلوی منتظم ؛ کثیرالاضلاع شش ضلعی است که هر شش ضلع آن با هم برابر باشند. ◄ مکعب . (یادداشت مؤلف ). ◄ سخنان زننده و شامل کنایات بد. سخنان آبدار و کنایه آمیز و نیشدار: سخن شش پهلو می زنند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی