ششدانگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.) تمام چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) تمام چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ششدانگ . [ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) تمامگی و همگی چیزی . (ناظم الاطباء). چیزی که در نوع خود تمام اجزا بود و مافوق نداشته باشد. (آنندراج ). مراد از تمام چیز است چرا که شش دانگ را یک دینار می شود. (غیاث اللغات ). تمام . تمامی . همگی : شش دانگ یک خانه ؛ تمامی آن . تمام آن . در اصطلاح کشاورزان و مالکان تمامی و همگی یک آبادی و دیه را گویند که شامل ٩٦ شعیراست و هر دانگ شامل ١٦ شعیر. (از یادداشت مؤلف ). ♦ ششدانگ عیار ؛ کنایه از کامل عیار است . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). ۩ به معنی ناقص عیار هم آمده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ وزنه ای که مثقال نیز گویند و عبارت از ٢٤ نخود باشد.(ناظم الاطباء). ◄ (ص مرکب ) ششدانگه . مردم تمام عیار. (ناظم الاطباء)(از آنندراج ). رجوع به ششدانگه شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی