ششک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ششک . [ ش ُ ] (اِ) چرک چشم . (ناظم الاطباء). ظاهراً دگرگون شده ٔ ژنک باشد.
ششک . [ ش ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان درکاسعیده، بخش چهار دانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن ٢٢٠ تن و آب آن از چشمه و زارمرود است . محصول آنجا غلات و برنج و ارزن و صنایع دستی زنان کرباس و شال بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).