شصتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شصتی . [ ش َ ] (از فرانسوی، اِ) یا شستی . مصحف شاسی فرانسه . پاره ای از چوب یا چیز دیگر که بر سر سیم زنگ اخبار برقی و تلفنها و چراغهای برقی گذارند و انگشت بدان فشارند برای رساندن آواز یا تولید برق (درمقره ٔ زنگ ). تکمه ای که آن را فشارند تا زنگ آواز دهد. جای انگشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شستی شود.
شصتی . [ ش َ ] (اِخ ) از ایلات اطراف تهران، ساوه، زرند و قزوین . مرکب از ٥٠ خانوار است . ییلاقشان کوههای شمالی البرز، قشلاقشان ورامین می باشد و چادرنشین هستند. (یادداشت مؤلف ). از ایلات اطراف تهران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ١١١).
شصتی .[ ش َ ] (ص نسبی، اِ) جای خیار و غیره که زمستان عمل آورند با روپوشی از شیشه . (یادداشت مؤلف ). ◄ گیلاس بسیارکوچک . استکان بسیارکوچک بمناسبت آنکه بر جدار آن نقشها چون جای نقش شصت است . گیلاس خرد برای آشامیدن عرق و شراب و جز آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ شصتی خوردن ؛ در خوردن عرق یا مشروب تند دیگر با یکدیگر مسابقه کردن . نبرد کردن با کسی در آشامیدن مسکر. (یادداشت مؤلف ). ◄ قسمی گل . (یادداشت مؤلف ). ◄ در اصطلاح بنایان نصف کلوکه باشد. و کلوک نصف چارکه است و چارک نصف نیمه . (یادداشت مؤلف ). ◄ بندی که میان درز دو آجر با نوک شصت کشند نه با نوک ماله . (یادداشت مؤلف ).