شط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ طّ) [ ع. ] (اِ.) رود بزرگ که وارد دریا شود. ج. شطوط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ طّ) [ ع. ] (اِ.) رود بزرگ که وارد دریا شود. ج. شطوط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شط. [ ش َطط ] (ع مص ) دور شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء) (دهار) (از اقرب الموارد). ◄ دشواری کردن بر کسی و ستم نمودن و ظلم کردن بر وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ستم کردن . (دهار). ◄ دور کردن . (از اقرب الموارد). ◄ چوب در گوشه ٔ جوال محکم کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به معنی شَطَط. (ناظم الاطباء). رجوع به شطط در معنی مصدری شود.
شط. [ ش َطط ] (اِخ ) دهی است به یمامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ).
شط. [ ش َطط ] (ع اِ) کرانه ٔ رود و جوی .ج، شُطوط و شُطآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنار رود و دریا. (از اقرب الموارد). یک کناره ٔ دریا. (مهذب الاسماء). یک کناره ٔ رود. کنار رود و جوی . شاطی . عدوه . جلهه . (یادداشت مؤلف ). کنار. (نصاب الصبیان ). کنار دریا و جو. (غیاث اللغات ). ◄ کرانه ٔ کوهان و یا نصف آن . ج، شُطوط. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). یک سوی کوهان شتر. (مهذب الاسماء).
واژگان فارسی سره واژهدان
رود بزرگ، بزرگ رود