شطن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شطن . [ ش َ ] (ع مص ) بستن چیزی را به رسن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ببستن چهارپای به رسن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مخالفت کردن صاحب خود را به قصد و اراده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ داخل شدن در زمین خواه سخت باشد خواه نرم و سست . ◄ دور شدن از چیزی . (از اقرب الموارد).
شطن . [ ش َ طَ ] (ع اِ) رسن دراز. ج، اَشطان . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رسن دراز یا عام است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). حبل . (المصادر زوزنی ). ریسمان . نخ . رشته . ریسمان دراز. (یادداشت مؤلف ). رسن . (مهذب الاسماء). رسن دراز. (غیاث اللغات ) : بر شود بر باده ٔ سنگین چو سنگ منجنیق در رود در قعر وادی چون به چاه اندر شطن . منوچهری .