شظف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شظف . [ ش ِ ] (ع اِ) نان خشک . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (مهذب الاسماء). ◄ تنگی زیست و سختی آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به شظاف شود. ◄ جای خشن . ج، شِظاف . (ناظم الاطباء). رجوع به شظاف شود.
شظف .[ ش ُ ظُ ] (ع ص ) بدخوی و بدخلق . ◄ بدکار. ◄ تند جنگجو. (ناظم الاطباء). این ضبط به این سه معنی در مآخذی که در دسترس بود دیده نشد.
شظف . [ ش َ ظِ ] (ع ص ) شتر نیک آمیزنده به شتران . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تنگ عیش . بدزندگانی . بدخوی و سخت عربده جوی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). بدزندگانی . تنگ عیش . ◄ بدخوی و سخت عربده جوی . (از اقرب الموارد) . ◄ سخت جنگاور. ◄ چوب شکسته . (از اقرب الموارد).