شع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شع. [ ش َع ع ] (ع ص ) پراکنده و متفرق ازهر چیزی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پراکنده . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) عجله . (از اقرب الموارد). ◄ گردون . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ اراده . (ناظم الاطباء).
شع. [ ش ُع ع ] (ع اِ) خانه ٔ تننده . (منتهی الارب )(آنندراج ). خانه ٔ عنکبوت . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ شعاع آفتاب و روشنی آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ج، اَشِعَّة، شِعاع . (ناظم الاطباء): شع شمس ؛ شعاع آن . (از اقرب الموارد). رجوع به شعاع و اشعة شود.
شع. [ ش َع ع ] (ع مص ) پراکنده کردن شتر بول خود را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کمیز انداختن شتر. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ پراکنده افتادن بول . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ از هر طرف ریختن غارت را بر گروهی . ◄ متفرق شدن و پریشان گشتن قوم . ◄ شتافتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تعجیل کردن . (ناظم الاطباء).