شعایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعایر. [ ش َ ی ِ ] (ع اِ) شَعائِر. عبادتها. (از ناظم الاطباء). ◄ علامتها. نشانه ها. (فرهنگ فارسی معین ) : چه تنفیذ شرایعدین و اظهار طرایق و شعایر حق بی سیاست پادشاه دیندار صورت نبندد. (کلیله و دمنه ). ◄ آداب و رسوم مذهبی یا ملی . (فرهنگ فارسی معین ) : شعایر پدران و معارف اجداد حیات و قدرت اقوام را قوام دهد. ملک الشعراء بهار. ♦ شعایر اسلام ؛ هر آن چیز که اسلام بدان استواراست . (ناظم الاطباء). ♦ شعایر مذهبی ؛ مراسم و آیین های مذهبی . ♦ شعایر ملی ؛ آیین و رسوم ملی . آداب و عادات که افراد یک ملت بدان پابندند. ◄ قربانیها. (ناظم الاطباء). رجوع به شعائر و شعارة شود.