شعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش عْ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- دره.<BR>۲- ناحیه.<BR>۳- قبیله.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ عْ) [ ع. ] (اِ.) قبیله بزرگ که از آن قبایلی چند منشعب شود.
(ش عْ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دره. ۲- ناحیه. ۳- قبیله.
(شُ عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ شعبه ؛ شاخهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعب . [ ش َ ع َ ] (ع مص ) گشاده گردیدن میان دو دوش و یا دو شاخ . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) .
شعب . [ ش َ ] (اِخ ) کوهی است به یمن و آن را ذوشعبین گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوهی است در یمامه . (از معجم البلدان ).
شعب .[ ش َ ] (ع مص ) فراهم آوردن درز و شکاف را (یا عام است ). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراهم آوردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ پریشان ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پراکنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ بهم پیوستن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ از هم جدا گردانیدن (از اضداد). (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ نیکو کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به اصلاح آوردن . (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ تباه ساختن (ازاضداد). (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تبه کردن . (المصادر زوزنی ). ◄ تشنیعکردن . (المصادر زوزنی ). ◄ ظاهر و هویدا شدن چیزی . ◄ بشکستن شتر درخت را از بالای وی . ◄ رسول فرستادن به سوی کسی . ◄ بازداشتن لگام اسب را از اراده ای که دارد و برگردانیدن آن را از آن طرف . ◄ آرزومند و مایل شدن به کسانی و بهم پیوستن با آنان . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مفارقت گزیدن از اصحاب خود (از اضداد است ). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ پراکنده شدن گروه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جدا کردن اصحاب را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بازداشتن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ دور گردیدن از چیزی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
کوهراه دروا، دره قبیله ناحیه
واژگان فارسی سره واژهدان
نمایندگیها، نمایندگان، شاخهها