شعوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعوری . [ ش ُ ] (اِخ ) نیشابوری . از گویندگان قرن دهم هجری و از نیشابور بود و اغلب در مشهد اقامت میکرد. صاحب ذوق و خوش طبع است . ابیات زیر از اوست : آرزوی ما جمال خوبرویی بیش نیست قسمت ما از جمالش آرزویی بیش نیست . شعوری چون روم از بیخودی ناخوانده در بزمش پی رفع جمالت همزبان من که خواهد شد. (از مجمع الخواص ص ٢٦٩) (از فرهنگ سخنوران ).
شعوری . [ ش ُ ] (اِخ ) حسن شعوری حلبی . از مشاهر ادباست که در حلب متولد شده و به اسلامبول رفته و در سلک منشیان دولتی منسلک و در رشته ٔ معارف مشهور. و از تألیفات و آثار قلمی اوست : ١- پندنامه ٔ ترکی منظوم، که ترجمه ٔ پندنامه ٔ شیخ عطار است . ٢- دیوان شعر. ٣- فرهنگ، که لغت فارسی به ترکی است در دو جلد و به فرهنگ شعوری (یا لسان العجم ) مشهور است (چ ١١٥٥ هَ . ق .).وی به سال ١١٠٥ هَ . ق . درگذشت . (از ریحانة الادب ج ٢ص ٣٣٠) (از لسان العجم ). و او راست : دستورالعمل، در استعارات و اصطلاحات و ضروب و امثال و نادرات فارسی . (یادداشت مؤلف ).